افغانستان و استراتژی دوام جنگ!

وحید مژده

ماه هاست که سخن از استراتژی جدید امریکا در مورد افغانستان است اما هربار اعلام آن به تعویق می افتد. برخلاف دوران باراک اوباما که توجه به مسایل افغانستان بخشی از سیاست خارجی این کشور را می ساخت، به قدرت رسیدن دونالد ترامپ وضع را تغییر داد و زمام داران قصر سفید از کنار چالش هایی که دولت افغانستان در بُعد سیاسی با آن مواجه است بی اعتنا می گذرند. این بی اعتنایی می تواند به معنی نا امیدی از اصلاح نظامی باشد که خود امریکایی ها در سال ۲۰۰۱ آن را در افغانستان اساس نهادند.

در حالی که جنگ هر روز از افغان ها قربانی بیشتر می گیرد، این سوال اکنون در ذهن دولت مردان جدید در امریکا سنگینی می کند که با معضل افغانستان چه باید کرد و با چه راهبرد ها می توان این مشکل را مدیریت نمود؟

در رابطه به استراتژی جدید امریکا در مورد افغانستان در ابتدا چنین به نظر می رسید که ترامپ به پنتاگون صلاحیت داده است تا در مورد اعزام نیروی بیشتر به افغانستان تصمیم بگیرد اما بعداً از این تصمیم خود منصرف شد. جیمز ماتیس وزیر دفاع امریکا گفت که ”استراتژی جدید امریکا در مورد افغانستان رویکردی منطقوی خواهد داشت“  اما با توجه به مشکلاتی که امریکا با کشور های مهم و تاثیرگذار بر مسئلۀ افغانستان در این منطقه دارد، آیا می توان به پیروزی چنین راهبردی امیدوار بود؟

مقامات امریکایی بارها تاکید کرده اند که بدون همکاری پاکستان، هیچ راهی برای رفع بن بست جنگ در افغانستان وجود ندارد. در شرایطی که مقامات در واشنگتن بر تاثیر نقش پاکستان بر تحولات اوضاع افغانستان تاکید دارند، پنتاگون اعلام داشت که مبلغ ۵۰ میلیون دالر کمک نظامی به پاکستان را که از سال ۲۰۱۶ باقی مانده است به دلیل عدم اقدامات لازم از سوی اسلام آباد علیه شبکۀ حقانی به این کشور پرداخت نخواهد کرد. امریکا در سال مالی ۲۰۱۶ مبلغ ۹۰۰ میلیون دالر کمک به پاکستان در نظر گرفته بود که با این حساب به نظر می رسد که ۸۵۰ میلیون آن پرداخت شده است.

با توجه به اینکه ۵۰ میلیون دالر پول زیادی نیست، به نظر می رسد که این اقدام امریکا فقط یک حرکت نمادین به منظور هشدار به پاکستان است و فشاری به شمار نمی آید که پاکستان آن را جدی بگیرد و احتمال اینکه پاکستان به دلیل این اقدام امریکا در مضیقۀ مالی قرار گیرد نیز بعید از امکان است اما می تواند یک حرکت غیردوستانه تلقی گردیده و بهانه ای برای عدم همکاری در اختیار پاکستان قرار دهد.

پرسش دیگری که در این رابطه به میان می آید اینست که اگر استراتژی جدید امریکا در مورد افغانستان، رویکردی منطقوی دارد، امریکا برای کنترول اوضاع در افغانستان چه راهبرد منطقوی را در پیش خواهد گرفت؟ بدون تردید پاکستان یگانه کشور تاثیرگذار بر اوضاع افغانستان نیست که کلید تمام مشکلات افغانستان را در اختیار داشته باشد.

در شرایطی که امریکا تعزیرات جدیدی را بر روسیه و ایران وضع می کند و کمک به پاکستان را نیز کاهش می دهد، پس رویکرد منطقوی در استراتژی امریکا برای افغانستان چه تعریفی خواهد داشت و تبعات آن چه خواهد بود؟ با توجه به روحیۀ عدم اعتماد میان امریکا از یک طرف و روسیه، ایران و چین از جانب دیگر و اختلافات امریکا با این سه کشور در سایر موارد، امکان همگامی این کشورها با استراتژی جدید امریکا در مورد افغانستان ناممکن است. بسیار هم محتمل است که بعضی از این کشور ها در صدد باشند تا به منظور کاهش فشار های امریکا برخود، به فشار متقابل بر امریکا در افغانستان رو آورند و تطبیق این استراتژی را به مشکل مواجه سازند.

سوال دیگری که شایان مطرح شدن است اینست، اگر امریکا در صدد است تا استراتژی جدیدی را در مورد افغانستان روی دست بگیرد، جایگاه خود افغان ها در این استراتژی در کجاست؟ آیا مقامات امریکایی تا اکنون به این مسئله اندیشیده اند؟

بعد از اینکه قرار شد تا امریکا استراتژی جدید خود در مورد افغانستان را تدوین نماید، مقامات امریکایی سفر هایی به افغانستان داشتند و فقط به جمع آوری معلومات پرداختند اما چیزی که تا اکنون هرگز به آن اشاره نکرده اند، نظر مردم افغانستان در مورد این استراتژی چیست. در چنین فضایی، دیموکراسی که امریکا خود را حامی تطبیق آن در جهان می داند، در افغانستان از چه جایگاهی برخوردار خواهد بود؟

حکومت وحدت ملی با امضای قرارداد امنیتی با امریکا به قول رهبران این حکومت حضور نیروهای نظامی خارجی را در افغانستان ”قانون مند“ ساخت. اکنون اعلام اینکه ممکن است امریکا به جای سربازان ملبس به یونیفورم، تعدادی جنگجوی اجیر به افغانستان بفرستد به چه معنی است؟ چنین اجازه ای را کدام بخش از قرار داد امنیتی به امریکا می دهد؟

با توجه به سخنانی که تا اکنون در مورد افغانستان از طرف مقامات قصر سفید گفته شده، می توان خطوط اساسی استراتژی آیندۀ دونالد ترامپ در مورد افغانستان را تا حدی پیش بینی نمود.

تقویت نیروهای هوایی افغان تا از این راه تلفات نیروهای افغان کاهش یابد تا توازن در جنگ که اکنون به نفع طالبان در حال تغییر است به نفع نیروهای دولتی تغییر نسبی نماید. امریکا در مدت چهار سال تنها در بخش نیروهای هوایی به افغانستان ۷ میلیارد دالر کمک خواهد کرد.

گفته می شود که جنگ افغانستان به کمپنی های امنیتی سپرده خواهد شد و به این ترتیب به جای سربازان یونیفورم دار امریکایی، تعدادی جنگجوی اجیر و قاتلان حرفه ای برای جنگ به افغانستان فرستاده خواهند شد تا با انگیزۀ پرداخت معاش بیشتر به آنان، جنگ را از حالت بن بست بیرون آورد.

در حالی که تحلیل گران مسایل نظامی به این باور اند که مشکل افغانستان راه حل نظامی ندارد، در استراتژی جدید اشاره ای به مذاکرات صلح نمی شود. وزارت خارجۀ امریکا در مورد دلایل حضور نیروهای امریکایی در افغانستان طوری موضع می گیرد که گویی این مسئله فقط به نظامیان تعلق دارد. طرح این سوال از جانب مقامات وزارت خارجۀ امریکا که ”چرا نیروهای های نظامی ما در افغانستان حضور دارد“ به عدم درک تیلرسن رابطه داده شد که وی یک دیپلومات حرفه ای نیست و تجربه ای در این کار ندارد.

در دم و دستگاه ترامپ یک تیم قوی که در مورد افغانستان به مقامات امریکایی مشورت بدهد وجود ندارد و مشورت ها به صورت پراکنده با کسانی صورت می گیرد که به جای تمرکز بر حقایق میدانی، تاکید بر دوام جنگ دارند.

ترامپ به افغانستان مانند هر مسئلۀ دیگر این کشور دیدی تجارت گرایانه همراه با برنامۀ کلان دوام و استحکام سلطۀ امریکا بر جهان دارد. در بعد اقتصادی منابع گران بهای طبیعی افغانستان و تامین مصارف جنگ از راه تجارت مواد مخدر و در بُعد سیاسی برنامه های طویل المدت چون دوام و گسترش هژمونی امریکا از راه کنترول کشور های مزاحم در این منطقه می تواند مشوق ترامپ برای دوام جنگ در افغانستان باشد. اشرف غنی چندی قبل گفته بود که منابع طبیعی گران قیمت در افغانستان وجود دارد که امریکا می تواند از آن استفاده نماید.

 امریکایی ها در سال ۲۰۰۱ مدعی بودند از افغانستان کشوری نمونه و الگو برای کشور های دیگر منطقه خواهند ساخت اما اکنون پس از سپری شدن ‏شانزده سال ما زوال حکومت داری را در این کشور شاهدیم. وضع در افغانستان نشان می دهد که ساختار دولت در این کشور از ‏هم پاشیده و حاکمیت قانون از میان رفته و سروصدای تجزیه طلبی هم به عنوان یگانه راه حل اکنون به گوش می رسد.‏

عدم توجه به مشکلات سیاسی در داخل افغانستان بعد از به قدرت رسیدن ترامپ در قصر سفید به خوبی مشهود است. دامن ‏زدن به اختلافات قومی توسط دست های پیدا و پنهان همراه با زوال تسلط دولت و حاکمیت قانون در بخش بزرگی از ‏افغانستان می تواند زمینه ساز پیاده شدن پلان ‏B‏ برای افغانستان باشد که چندسال قبل به عنوان یگانه گزینه برای ‏کنترول افغانستان از طرف بعضی از مقامات امرکایی به صورت غیر رسمی پیشنهاد شد. به موجب این پلان باید در قدم اول افغانستان به چند منطقۀ خود مختار تقسیم گردد زیرا تجربه نشان داده که کنترول این کشور به صورت یک دست حتی توسط قوی ترین ارتش های خارجی نیز ممکن نیست.

بخش هایی از این استراتژی بعد از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در قصر سفید به تدریج آشکار شده است. تاکید بر دوام جنگ از راه کمک های نظامی و یا اعزام سرباز به افغانستان همراه با بی اهمیت شمردن تلاش های صلح موجب شده تا مخالفین مسلح دولت افغانستان نیز دیگر امیدی به صلح و مذاکره نداشته باشند و تمام تلاش های خود را در بخش نظامی و کشتار نظامیان افغان متمرکز سازند.

نوشته‌های مرتبط


Top