از فروپاشی یک ابرقدرت تا قهرمانی یک ملت

عبدالودود عارف

نازم آن برهنه پا را که به دشمن فهماند

ملتی بت شکنی در دل کهساری هست   

                                   (استاد خلیلی)

شکست سپاهیان ایدئولوژی مارکسیسم لینینیسم و فرو ریختن کاخ نخوت، نماد رذیلت و شیطنت و سمبُل وحشت و استبداد کرملین را بایستی به حق معجزۀ قرن نامید. ابر قدرتی که با منابع سرشار اقتصادی و قوای تا دندان مسلح رزمی، یک سر و گردن از تمام رقبای جهانی خود پیش بود و با گسترش جنایات بشری، نسل کشی و ایجاد رعب وحشت، خواب راحت را از چشمان بشریت ربود و هیچ دولت و نیرویی یارای برخورد مسلحانه و اصطکاک مستقیم با آن را نداشت؛ اما مشیئت خداوند برآن رفته بود تا افتخار برچیدن بساط شوم آن قدرت جنایت پیشه را نصیب یک ملتی کند که از انتظار بعید می نمود.

کدام ملت؟ ملتی که اکثریت از سواد خواندن و نوشتن محروم بود! ملتی که از فناوری های جدید و تکنولوژی مدرن ابتدایی ترین آشنایی را نداشت! ملتی که با فقر شدید اقتصادی دست و پنجه نرم می نمود! اما؛ این ملت یک گوهر گرانبهای در خود داشت که همه قدرت های جهانی از آن محروم بودند و آن ایمان بود. این ایمان در طول تاریخ بشری تا آنجا که حافظۀ تاریخ به یاد دارد معجزه های آفریده است که هیچ نیرو و قدرتی توان خلق آن را ندارد، ایمانی که در هیچ کارخانه ای ساخته نمی شود، ایمانی که هیچ نیرو و قدرتی توان مقابله با آن را ندارد، ایمانی که اگر شعله‌ور گردید زبانه های آن هر خار و خسی را می بلعد.

کودتای سال ۱۳۵۷حزب دموکراتیک خلق که از سوی سرسپرده‎گان اندیشۀ لینینیستی و خودفروخته‎گان متولیان کرملین انجام پذیرفت، زمینۀ بدبختی مردم و ملت ما را مهیا ساخت. شاگردان مکتب مارکسیسم لنینیسم که با پیروی از استاد بزرگ خود کارل مارکس دین را افیون ملت ها می خواندند، هم‌زمان با کودتای ننگین خویش دشمنی آشکار را با ارزش های اسلامی اعلان و لبۀ تیز خنجر الحادشان از خون هزاران مسلمان این مرز وبوم سیراب می گردید. آنان که در مجادلۀ فکری با فرزندان نهضت اسلامی افغانستان تاب مقاومت نیاورده و عصای چوبین استدلال شان فروشکست، با بهره گیری از قدرت نظامی به مصاف فرزندان اصیل کشور شتافتند تا با استفاده از ساز و برگ نظامی عطش خون خواری خود را فرو نشانند و دراین راه قشون سرخ اتحاد جماهیر شوروی و ابرجناوران کرملین که کودتای ننگین به دستور آنان صورت گرفته بود به یاری مزدوران خود شتافته و سرزمین مردخیز و استعمارستیز ما را مورد تجاوز مستقیم خود قرار دادند.

هر چند قبل از تجاوز آشکار اردوی سرخ، مشاوران نظامی آنان به سران کودتاچی مشوره های لازم را جهت قتل و کشتار مردم مسلمان می دادند؛ اما تجاوز جدید آنان با ساز و برگ بزرگ نظامی وجدان دینی ملت را بیدارتر ساخته و غرور ملی شان را افروخته تر نمود. جهاد مردم ما بر ضد قوای اشغالگر روس ها و دست نشانده های داخلی آنان در بدو امر با داس و تبر و اسلحۀ ابتدائی که در مقایسه با تانک ها، هواپیماها و سائر ابزارهای جنگی دشمن هیچ شمرده می شد، آغاز گردید، و هیچ کسی باور نداشت تا مردم ما توان مقابلۀ نظامی یک روزه را با ارتش سرخ داشته باشند؛ اما این ایمان چنان که قبلاً گفتیم هموراه معجزه های کرده است که هیچ نیروی توان آن را ندارد و به گفتۀ شاعر «که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد؟» در مدت اندکی رزمنده‎گان سر به کف این مرز وبوم طلسم ارتش سرخ را شکستند؛ زیرا ملت ما می دانست راهی بدون مبارزه در برابر خرسان کرملین و جنایت پیشه‎گان داخلی کمونیسم وجود ندارد، به همین خاطر ملت ما به خوبی درک می کرد که اگر در برابر این اشغال مقاومت مسلحانه نکنند حاکمیت ملی، ارزش های اسلامی و افتخارات طلایی آنان به تاریخ خواهد پیوست.

هر انسان منصفی هنگامی که به این نبرد نابرابر و نامتوازن نظر می افگند، از پیروزی این برهنه پایان در برابر بزرگترین قدرت نظامی دنیا به شگفت می آید. اگر  افراد کوردل و مریض در فکر تقدس زدایی از جهاد مقدس مردم ما برآمده اند و پیروزی های ایمان بر کفر وخون بر شمشیر را به کمک تسلیحاتی امریکا نسبت می دهند، هیچ چیزی از جهاد ما کم نمی کند؛ اما بایستی به این طیفی از افراد خاطر نشان کرد که در قدم نخست کمک های آمریکا به مجاهدین در مراحل ابتدایی جهاد اصلا وجود نداشت و تنها زمانی که رزمنده‎گان سر به کف ملت با سلاح شکسته و کهنه معادلات نظامی را به نفع خود تغییر دادند، امریکا که اتحاد شوروی را دشمن خود می دانست، کمک های اندک لوژستیکی را به مجاهدین تصویب کرد.

دوم اینکه چند عدد اسلحه و کمک های ناچیز لوژستیکی امریکا به هیچ وجه نمی توانست سبب به زانو درآوردن  بزرگترین ابرقدرت جهان شود، اگر امریکا به آن همه قوا و نیروی خویش می توانست قدرت نظامی اتحاد شوروی را به چالش بکشد، در جنگ ویتنام به صورت مفتضحانه متقبل شکست نمی شد، اگر امریکا از طریق کمک های نظامی بر شوروی پیروز می گردید در برابر چریک های مارکسیست تحت قیادت کاسترو و چه‎گوارا در کوبا عقب نشینی نمی کرد. قدرت نطامی اتحاد جماهیر شوروی اکثر کشورهای اروپای شرقی را زیر سلطه خود در آورد و کشور آلمان را به دو بخش آلمان شرقی و غربی تقسیم نمود و تنها از برکت جهاد مردم افغانستان و شکست اردوی سرخ بود که ملت های مستضعف در شرق و غرب دوباره آزادی و استقلال خویش را بدست آوردند و این برهنه پایان گم‎نام جهان را از خطر هیولای کمونیزم نجات داد. شکست اردوی سرخ در افغانستان از یک طرف منجر به فروپاشی اتحاد شوروی گردید و مردم دنیا از شر آن رژیم سفاک در امان شدند و از جانب دیگر این پیروزی ملت مجاهد افغانستان و اخراج شوروی ها از این کشور، در سطح امت اسلامی  باعث بیداری مسلمانان، همبسته‎گی کشورهای اسلامی شده و مفاهیم جهاد و هجرت را دوباره در اذهان مسلمانان زنده ساخت. در بُعد داخلی نیز شکست ارتش سرخ از یک جانب موجب اعادۀ حاکمیت ملی، فروپاشی حاکمیت های قومی و قبیلوی و تقویۀ غرور ملی گردیده و از طرف دیگر، افتخار پایان دادن به جنگ سرد را نصیب مردم ما نمود. باید به درستی اعتراف کرد آنچه که درخور این روز پر افتخار (۲۶ دلو) و شگفت انگیز ترین ماجرای قرن است از سوی دولت ما  نشده و آنچه شایستۀ این روز و بایستۀ ما است از این رور تجلیل به عمل نمی آوریم.

نوشته‌های مرتبط


Top