شتابی‌که پایان گرفت! به‌یاد فقیری، مردی از تبار پیش‌گامان

سال‌ها شد عرق آلود شتاب سخنم

به تمنای دل سوخته‌ام یاد کنید

”بیدل“

وحید مژده

در اواخر دهۀ ۴۰ هجری شمسی که فعالیت های تحریک اسلامی در افغانستان به شکل علنی به دانشگاه ها و مراکز تعلیمی و به خیابان ها کشیده شد و مقابله با گرایش‌های کمونیستی به عنوان اولویت در مبارزه علیه چالش های استعماری آن زمان مطرح گردید، جوانان مسلمان در آن نقشی اساسی و بنیادی ایفا کردند. جوانانی که با وجود محدودیت ها و مشکلات فراوان، درفش سبز دفاع از ارزش های اسلامی را برافراشتند و پنجه در پنجۀ طوفان ویرانگر استعمار سرخ انداختند. در آن زمان هم مانند امروز کمترین چالش دفاع از ارزش های اصیل اسلامی و استقلال ملی متهم شدن به عقب گرایی و ارتجاع بود. هواداران سلطۀ بیگانگان بر کشور، خود را روشنفکر و مسلمانان را که از خطرات ویرانگر بیگانه پرستی هوشدار می دادند و آن را خطری برای بقای افغانستان می دانستند، رجعت گرا و مانع پیشرفت می خواندند.

برای یک نهضت نوپای اسلامی که فقط رابطۀ معنوی با تحریک های مشابه در جهان اسلام داشت، مقابله با گروه هایی که شوروی و چین از آن ها حمایت می کردند، کاری ساده نبود و در آن زمان برای کسانی که اوضاع کشور را بی طرفانه بررسی می کردند و یا حتی به نهضت اسلامی نظر مساعد داشتند نیز چنین رویارویی، مقابلۀ مشت با درفش به شمار می آمد به خصوص که دولت نیز به دلیل داشتن روابط نزدیک با کشورهای حامی چنین جریان ها، از همین گرایش ها حمایت می کرد. بعد از کودتای ۲۶ سرطان، این راه بیش از پیش دشوار شد.

برای پیشبرد رسالت بزرگ دفاع از ارزش های دینی و ملی در افغانستان به جوانانی نیاز بود که دراین راه پر خوف و خطر حاضر به قبول هر نوع قربانی باشند. نسیم فقیری یکی از همین جوانان زمان خویش بود.

فقیری در سال ۱۳۳۱ در ولایت لغمان به دنیا آمد و شاگرد مکتب بود که به نهضت اسلامی افغانستان پیوست. بعد از کودتای کمونیستی به پاکستان هجرت کرد و از شخصیت های تاثیرگذار در جهاد افغانستان بود.

به یاد دارم که در دهۀ ۶۰ هجری فقیری را در یک کتاب فروشی به نام ”یونیورستی بوک اجنسی“ در خیبر بازار شهر پیشاور ملاقات کردم. با هم قرار نهادیم تا به دیدنش به منزل وی در منطقۀ کبابیان بروم. در آن زمان من و فقیری گرایش های تنظیمی جداگانه داشتیم که اقتضای شرایط آن زمان چنان بود. او عضو جمعیت اسلامی و من وابسته به حزب اسلامی بودم و با توجه به رقابت میان این دو حزب، داشتن چنین رابطه به خصوص درمورد اعضای حزب اسلامی زیاد معمول نبود.

روز بعد به دیدن وی به منزل محقرش در منطقۀ کبابیان پیشاور رفتم و در اتاق نسبتاً کوچکی که بخشی از آن را نیز کتاب های روی هم انباشته شده به خود اختصاص داده بود، باهم به صحبت نشستیم. فقیری به ضرورت ”انقلاب در انقلاب“ تاکید داشت که منظورش انقلاب فرهنگی در کنار جهاد مسلحانه بود. به یاد دارم که او کتابی هم به همین نام نوشته بود که به من اهدا کرد. من او را تلاشگری یافتم که در شتاب همگامی کار فرهنگی با جهاد مسلحانه بود و یکی را بدون دیگری ناقص و حتی خطرناک می دانست.

تاکید فقیری براین بود که فرهنگیان کشور بدون توجه به اینکه وابسته به کدام گروه جهادی اند، باید با هم فعالیت های هماهنگ را به منظور ایجاد تحول فکری در ملت و وحدت صف ایفا نمایند. من و او دراین مورد اتفاق نظر داشتیم که تکیۀ یک جانبه بر نظامی‌گری و کم بها دادن به فعالیت های فکری و فرهنگی، چالش بزرگ فراراه تداوام انقلاب اسلامی در افغانستان است.

فقیری به این باور بود که فرهنگ پرندۀ سبک بالی است که هیچ مرز و سرحدی را نمی شناسد. کار فرهنگیان وصل کردن است نه فصل کردن. او گفت: جای بسی تاسف است اگر ما خود را در حصار احزاب سیاسی خویش محصور سازیم و فقط نویسنده های حزب خود باشیم. ما در جمعیت اسلامی با چنین محدویت مواجه نیستیم و رهبری جمعیت اسلامی و شخص استاد ربانی در این مورد فوق العاده وسعت نظر دارد. ”اشارۀ او به صورت غیر مستقیم به حزب اسلامی بود که دراین رابطه محدودیت هایی را بر اعضای خود اعمال کرده بود“.

از آن به بعد، مقالات من در نشریه های جمعیت اسلامی هم به چاپ می رسید و بعضی از نویسنده گان جمعیت اسلامی از جمله شهرت ننگیال و دیگران نیز مقالاتی برای نشرات حزب اسلامی نوشتند و این امید به میان آمد تا این کار به نزدیکی میان دو حزب بزرگ جهادی منجر گردد.

امروز شاید این سخنان ساده و پیش پا افتاده به شمار آید اما کسانی که جو و فضای آن روز را در پیشاور شاهد بودند و تجربه کردند، درک می کنند که چنین کار می توانست موجب یک تحول بزرگ در صف جهاد گردد. اما متاسفانه به دلیل رقابت های تنظیمی بعضی از عناصر، به این مسئله اهمیت لازم داده نشد. ”انقلاب در انقلاب“ یا به عبارۀ دیگر ”ضرورت انقلاب فکری و فرهنگی همگام با انقلاب مسلحانه“ که فقیری از آغاز بر آن تاکید داشت عملی نشد و جهاد با یک بال یعنی بال نظامی نتوانست خود را به سرمنزل مقصود که آرمان شهیدانش بود، برساند.

خداوند جل جلاله فقیری را با شهیدان محشور گرداند و جنت الفردوس را ماوای وی سازد. آمین

نوشته‌های مرتبط


Top