تلاش‌های آزمندانه برای حذف دژبان، حارس، معمار و نور بلخ

محمدفایق هشام

چندی قبل محمد اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان، گویا استعفانامۀ استاد عطامحمد نور، والی بلخ را منظور کرد و در ازای او انجنیر داوود را به عنوان والی ولایت بلخ معرفی نمود. در مقابل سترجنرال استاد عطامحمد نور، این عمل ریاست جمهوری را نپذیرفت و گفت که این استعفانامه برمی گردد به مذاکراتی که میان او و ریاست جمهوری در گذشته وجود داشت. در آن مذاکرات، شرط هایی هم از جانب والی بلخ گذاشته شده بود.

این اقدام رئیس جمهوری واکنش‌های بی شماری را در سراسر افغانستان برانگیخت. یک فضای حمایتی و تبلیغاتی/دفاعی از شخصیت سترجنرال استاد عطامحمد نور، والی بلخ، در بسیاری از نقاط کشور براه انداخته شد. تمجید، تقدیر و تحسین از شخصیت و کارنامه های والی پرافتخار ولایت بلخ و حمایت بی دریغ از وی، از جنوب گرفته تا شرق و غرب کشور، شمال، از شخصیت های بزرگ و تأثیرگذار این حوزه ها گرفته تا مجالس و محافل سیاسی درفش حمایت از او را برافراشتند و تصمیم اخیر رئیس جمهوری را تقبیح و نکوهش کردند. جالب این جاست که بارها والی ولایت بلخ از سوی مخالفانش که رئیس جمهوری نیز در همین سنخ قرار دارد، به اندیشه ها و افکار قومی متهم می شود. اما واکنش های حمایتی از شخصیت والی پرافتخار ولایت بلخ از برادران پشتون گرفته تا برادران هزارۀ مان و برادران شریف ازبیک… ریشۀ تلاش های وسیع و دامنه دار توطئه گران و فتنه افروزان را در معرض آفتاب قرار دادند.

  دژبان، حارس، معمار و نور بلخ

مدت سیزده سال از تصدی سترجنرال استاد عطامحمد نور بر ولایت بلخ باستان می گذرد. با آن که تلاش های وسیع بدبینان ایشان و بدبینان جمعیت اسلامی صورت گرفته اما تأثیری بر خدمت و خدمت گزاری وی به این ولایت رونما نگردید. از حریصان تا چشم دوخته‌گان به مقام و محبوبیت وی، می توان در این میان به عنوان خارهای بزرگ سد راه او یاد کرد که از هیچ تلاشی در جهت به انزوا کشاندن و دور راندن وی از تصدی او بر ولایت بلخ فروگذاشتی نکردند.

ولایت بلخ، ولایت کثیرالاقوام است و در آن اقوام شریف و نجیب کشور ساکن اند. اقوام تاجیک، ازبیک هزاره، پشتون، ایماق، عرب، بلوچ و دیگر اقوام کوچک در آن ولا زنده گی می کنند.

اگر ولایت بلخ، ولایت کثیرالاقوام است؛ پس استاد عطامحمد نور معمار بلخ است. وقتی می گوییم معمار بلخ، تنها منظور و مقصود ما از معماری “آبادانی و عمران” نیست، بلکه او معمار وحدت ملی و مذهبی در این ولایت است. ضمن این که تلاش های وسیعی صورت گرفت و زد و خوردهای بی شماری میان افراد منسوب به جمعیت اسلامی و حزب جنبش ملی اسلامی در برخی از ولایات شمال صورت گرفت و کار به خونریزی و کشته شدن افرادی از دو طرف گردید، اما کار به جایی نرسید و آرامش دیگر برای بار دیگری میان این دو حزب پرنفوذ برقرار گردید. حتی این که او قبلاً هم درگیری هایی با حزب جنبش ملی اسلامی داشته، اما پس از آن میانۀ خوبی با رقیبان خود برقرار ساخت و این میانۀ خوب وی تا همین اکنون پابرجاست.

توازن قومی و مذهبی که در ولایت بلخ به عنوان یک حقیقت و واقعیت گریزناپذیر وجود دارد، می توان آن را حاصل معماری خردمندانۀ استاد عطامحمد نور شمرد. برقرار ساختن و نگاه داشتن توازن قومی و مذهبی کار خیلی دشوار است، اما به مشاهده می رسد که چگونه وحدت و همدلی را میان اقوام و مذاهب و حوزه‌های مختلف این ولاء برقرار ساخت و از آن حراست و حفاظت نیز نمود.

ثبات و امنیت از بسترهای رشد اقتصادی شمرده می شود. ثبات و امنیتی که در ولایت بلخ وجود دارد، محصول تلاش های شباروزی و خسته گی ناپذیر ایشان است که به این امر توفیقات مزیدی را نصیب شده است. نگاه داشت ثبات و امنیت در یک وضعیتی که چشم های حریص و آزمند بدان سخت دوخته شده و از هر گزینه در جهت صدمه زدن به این همه کوتاه نمی آیند، خیلی ها دشوار و حتی سخت دشوار است.

او دژبان و حارس این ولاست. بارها برضد مشت های عوامل نا امنی و نا آرامی به بیرون راندن آنان از مناطق نفوذی شان کمر همت بست و آنان را بیرون راند. با توجه به موفقیت ها و کامیابی های بی پایان و بی حد و حصر سترجنرال استاد عطامحمد نور، والی ولایت بلخ و رئیس اجرائیۀ جمعیت اسلامی افغانستان، اگر افغانستان نظام فدرالی داشت و به چهار حوزه و یا هرچند حوزه یی حوزه بندی می شد، حوزه یی که استاد عطامحمد نور تصدی رهبری آن را به عهده می داشت، آن حوزه کاملاً هم کانون وحدت مذهبی و وحدت قومی می بود و هم پاسدار و حارس و حفاظت گر آن و نیز مکان امن برای باشنده گان آن حوزه و هم برای سایر هموطنان ما که به آن حوزه سری می زدند و دمی حتماً در آنجا می آسودند. حالا که خبری از فدرالی بودن نیست و نوع مدل نظام، ریاستی است بازهم باید به پاس خدمات ارزنده، شایان و بی حد و حصر والی ولایت بلخ که مقام دار یک حوزۀ جغرافیایی در هیأت یک ولایت است، آفرین گفت. و او را باید ”دژبان، حارس و نور بلخ“ طوری که هم هست، صفتش بخشود.

جزیرۀ آرام و سواحل ناآرام

ولایت بلخ از شمال با کشورهای تاجیکستان و ازبیکستان، از جنوب با ولایت های سرپل و سمنگان، از شرق با کندز و سمنگان و از غرب با ولایت جوزجان هم مرز است. این ولایت پس از دورۀ پساطالبان از آرام ترین ولایت های شمال کشور به شمار می رود. اگرچه که برخی از حوادث و وقایع در این ولایت بارها آرامش این ولا و اهالی آن را ربود، اما در مقایسه با دیگر ولایت ها، شهری است نمونه در تمامی عرصه ها. هیچ ولایتی را نمی توان سراغ کرد که به اندازۀ ولایت بلخ دارای ثبات و امنیت، وحدت و همدلی میان اقوام و مذاهب، رشد اقتصادی، کم بودن سطح کشت خشخاش، رشد معارف…باشد. بسیاری از ولایت های بندری کشور را می بینیم که جنگ در آن ولایت ها زبانه می کشد و موجودیت جنگ و نا امنی در آن ولایت ها، ثروت و سرمایۀ ملت را به هدر و به جیب تهیکه داران و فسادپیشه گان می ریزد و سبب تقویت جنگ و ادامۀ آن شده است.

توطئه و مأموران اجرای آن

بلخ از نمونه ولایت هایی است که طعم تلخ تغییر جغرافیای جنگ را از جنوب و شرق کشور به حوزۀ شمال نچشیده است. ضمن تلاش های فراوان و وسیع در این خصوص، بلخ و مقام داران بلخ و بلخیان در مقابل این نقشۀ شوم از مؤفق های کشورما به شمار می روند.

در سطح منطقه‌یی، اکنون با توجه به این که تلاش های بی حد و حصری برای انتقال جنگ و جنگجویان از شرق و جنوب به شمال صورت گرفت و فاز اول آن توانست آرامش و ثبات ولایت های شمال و شمال شرقی کشور را برباید، فاز دیگر آن که همان پروژۀ داعش است و بازیگران این عرصه به طور سیستماتیک در تلاش برای به پیروزی رساندندن این مأمول اند که هم دست های استخبارات قدرت ها در این امر دخیل است و هم گفته هایی وجود دارد که مزدبگیرانی از درون حکومت در این نقشه سهم دار اند.

در سطح قدرت ها، اگر حرف های برخی از سیاسیون و وکیلان ولسی جرگۀ کشور، که داعش حامیانی به سطح قدرت های جهانی دارد، واقعیت داشته باشد و حقیقت باشد، پس شمال کشور نقطۀ بزرگ و وسیعی است که ذریعۀ آن می توان کشورهای آسیای میانه را از این طریق نا امن ساخت و آمال و اغراض قدرت ها را در آن جاها پیاده ساخت. چون جنگ نخست به بستر سازی نیاز شدید دارد، شمال کشور به عنوان بسترمناسب برای رسیدن به هدف است که با استفاده از این جغرافیا، می توان به اهداف و مقاصد دست پیدا کرد.

نوشته‌های مرتبط


Top