امریکا و استراتژی بازگشت به دوران جنگ سرد

وحید مژده

بعد از فروپاشی اتحادشوروی که امریکا یگانه ابرقدرت جهان شد، استراتژی امنیتی دفاعی خود را با تعریف رهبر جهان از خودش، ترسیم کرده است. در این استراتژی تاکید بر این بوده که ”امریکا در صدر“ باقی بماند.

استراتژی جدید امریکا در تحت زمامداری دونالد ترامپ تفاوت چندانی با استراتژی امنیتی دفاعی امریکا در دوران اوباما ندارد. اما در این استراتژی با وضاحت بیشتر دو کشور چین و فدراسیون روسیه به عنوان دو کشور ”مزاحم“ که می توانند مانعی سرراه درصدر باقی ماندن امریکا باشند، نشاندهی شده است.

در این استراتژی آمده است که چین و روسیه در صدد توسعۀ توانایی هایی اند که می توانند تهدیدی برای ساختار های مدیریتی و کنترول ایالات متحدۀ امریکا بر جهان باشد. به عبارۀ دیگر جهان باید همچنان تحت کنترول امریکا باشد و با هر مانعی در این راه باید برخورد مقتضی صورت گیرد.

در عکس العمل با این استراتژی، دو کشور چین و روسیه واکنش نشان داده و آن را زادۀ افکار دوران جنگ سرد و ناشی از دیدگاه های نامناسب دانسته اند.

هواچونینگ سخنگوی سخنگوی وزرات خارجۀ چین در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که ایالات متحدۀ امریکا باید از تحریف نیت های واقعی استراتژی دولت چین دست بردارد. وی گفت که چنین دیدگاه های نامناسب موجب آسیب رسانیدن به کشور های دیگر حتی به خود ایالات متحدۀ امریکا خواهد شد.

وزرات خارجۀ روسیه نیز در خبرنامه ای گفته است که خط مشی امنیتی دفاعی جدید ایالات متحدۀ امریکا موجب رویارویی کشورها در سطح بین المللی شده و همکاری میان کشورها در شرایط برابر را تضمین نمی کند. پیام کلیدی این استراتژی (تامین صلح از راه جنگ) است.

بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و از میان رفتن پیمان وارسا، به نظر می رسید که جهان از دوران جنگ سرد بیرون آمده و دوران جدیدی از همزیستی مسالمت آمیز فرا رسیده است اما چنین نشد. به قدرت رسیدن نومحافظه کاران در امریکا و مبدل شدن تئوری جنگ تمدن ها به راهکار عملی در سیاست خارجی امریکا به تدریج زمینه را برای رویارویی در یک جنگ سرد جدید مساعد ساخت.

عکس العمل رسمی کشورهای چین و روسیه در مورد استراتژی جدید امنیتی دفاعی امریکا که آن را یادآور دوران جنگ سرد می خوانند نمایانگر ازدیاد تنش ها در سطح جهانی است زیرا وقتی امریکا خود را مواجه با چنین تقابلی می بیند و برای مقابله با آن به تدوین استراتژی مبتنی بر گسترش توان بازدارنده‌گی خویش علیه کشورهای دیگر می پردازد، دیگر وارد شدن به دوران جنگ سرد جدید مبدل به یک حقیقت عینی شده است.

برخلاف جنگ گرم و رویارویی نظامی مستقیم که نیازمند اعلام است، جنگ سرد را می توان از روی مولفه های آن که آماده گی برای رویارویی مستقیم از طریق ازدیاد سرسام آور بودجه های نظامی و انباشتن سلاح هایی با قدرت تخریب خارق العاده در زراد خانه های کشور های قدرتمند است، شناخت.

در این رابطه از یک تئوری به نام ”ریالیسم تهاجمی“ نام برده می شود که بر مبنای آن احتمال وقوع جنگ هیچگاه منتفی نیست، بنابراین یک کشور قدرتمند برای اینکه قدرت خویش را حفظ نماید باید از رقبا جلوتر باشد و بی اعتمادی نسبت به انگیزۀ رقبا در سطح بین المللی ویژه گی نظام بین المللی است. اینکه سخنگوی وزارت خارجۀ چین از امریکا می خواهد تا ”از تحریف نیت های واقعی دولت چین“ دست بردارد، اشاره به همین مسئله دارد.

بر بنیاد تئوری ریالیسم تهاجمی، چون هدف تمامی دولت ها دسترسی جایگاه موثر در نظام بین المللی است، بنابراین چنین خواستی آن ها را وادار می سازد تا شرایط را به نفع خود طوری تغییر دهند تا در نظام قدرت بین المللی سهم بیشتری را به خود اختصاص دهند. حتی اگر این دسته از کشورها در ظاهر نیات خوب از خود بروز دهند اما هیچ تضمینی در مورد ثابت ماندن چنین وضعیت وجود نخواهد داشت. تضمینی وجود ندارد تا آن ها در آینده درصدد تغییر توزیع قدرت در نظام بین المللی به نفع خود نباشند.

فرید ذکریا یکی از هواداران این نظریه به این باور است که ثروتمند شدن به دولت ها این فرصت را می دهد تا نیروی نظامی خود را گسترش بخشند و گسترش توان نظامی به آن   ها این امکان را فراهم می آورد تا خود را به مسایلی فراتر از مرزهای جغرافیایی خود مواجه ساخته و درصدد گسترش نفوذ بین المللی خود بر می آیند.

 از این نظریه می توان نتیجه گرفت که ثروت موجب تلاش برای کسب قدرت می شود و برای جلوگیری از این وضع که می تواند دشمنان بالقوه را به دشمنان بالفعل مبدل سازد، باید موازنه ای میان فقر و ثروت در جهان کنترول گردد. تعزیرات اقتصادی علیه روسیه و پائین آوردن قیمت نفت درسطح جهانی تلاشی در همین راستا بود. همکاری امریکا با هند به منظور مهار چین برنامه ای به همین منظور است.

بنابراین برای طرفداران این نظریه، چیزی به عنوان حق دفاع مشروع از راه گسترش توان نظامی برای کشور های دیگر قابل قبول نیست. این کشورها باید با خرید سلاح از کشور های بزرگ، نیازهای دفاعی خود را برآورده سازند تا قدرت آنان قابل کنترول باشد. کوریای شمالی و ایران که در استراتژی جدید امریکا به عنوان کشورهای سرکش و یا دشمن شناخته شده اند به این دلیل است که آن ها در صدد تقویت نیروی نظامی خود با امکانات داخلی و بومی اند.

این استراتژی نشان می دهد که تغییر چهره ها در رهبری امریکا هیچ تاثیری بر برنامه های این کشور یعنی ”درصدر قرار داشتن امریکا به هرقیمت ممکن“ ندارد. ترامپ جمهوری خواه فرقی از اوبامای دیموکرات ندارد و هرکسی که به قصر سفید راه یابد، باید مجری برنامۀ ”امریکا درصدر“ باشد.

اما در مجموع اعلام استراتژی جدید امنیتی دفاعی امریکا برای افغانستان به چه معنی است؟ شکی نیست که افغانستان بیشتر از پیش صحنۀ جنگ های نیابتی خواهد شد و مردم افغانستان نیز بهای بیشتری برای ”ماندن امریکا درصدر“ را در این جنگ سرد جدید خواهند پرداخت.

برچسب ها ,

نوشته‌های مرتبط


Top