استاد فقیری مؤمن متواضع و روایتگر صادق

ف – فاضل

با شادروان استاد محمد نسیم (شریف الله)  فقیری نخستین بار، در سال ۱۳۵۹ هجری خورشیدی، معرفت حاصل کردم، در ایامی که جریدۀ مجاهد را همراه با آقای ملکزاد، در لاهور به چاپ می رساندیم و استاد فقیری به خاطر درمان تکلیف قلبی‌اش می‌‌خواست به دهلی جدید برود، اما دقیق به یادم نمانده است که سفرش به دهلی صورت گرفت و یا خیر؟ از همان دوران به بعد، او را مبارز آگاه، سخنور آتشین زبان و فصیح و نویسندۀ ژرف‌نگر و باریک‌بین یافتم.

به یاد می‌آورم که در شماره های نخستین ماهنامۀ ”میثاق خون“ سلسلۀ مقالات داکتر صاحب شیر احمد نصری حقشناس را تحت عنوان ”جنایات شوروی در افغانستان“ به چاپ می رساندیم و همزمان مقاله‌ای را تحت عنوان ”آیا  شوروی اتحاد او روسیه یو شی دی؟“را چاپ کرده بودیم. طبعاً در مطبوعات دوران جهاد، کاربرد واژۀ ”روس‌ها“ و ”روس“ عامتر بود و مجاهدان و مبارزان ”اتحاد شوروی“ را هم نام تحمیلی‌‌ای می‌دانستند که مسکو بر سایر جمهوریت های قلمرو خویش، اطلاق کرده است.

فقیری صاحب با اشاره به مقالۀ ”آیا  شوروی اتحاد او روسیه یو شی دی؟“ گفت: بایست ”جنایات روس‌ها در افغانستان نوشت“ نه ”جنایات شوروی در افغانستان“.

این نظر معقول، مورد پسند همه، به ویژه داکتر صاحب حقشناس قرار گرفت تا جایی که موصوف وقتی که کتابش را به چاپ رساند، آن را ”جنایات روس در افغانستان از امیر دوست محمد خان تا ببرک“ نامید.

استاد فقیری مطالعات و شناخت عمیقی از جریان‌های سیاسی ایران داشت، باری سابقۀ تاریخی احزاب، سازمان های سیاسی، شخصیت های مشهور و حتی روزنامه و نشریه های جریان چپ ایران را دریک سخنرانی جامع، در جمع مجاهدان چنان به معرفی گرفت که همه شنونده‌گان گویی چند کتاب را در مورد احزاب و سازمان های چپی ایران مطالعه کرده باشند. در همین ارتباط وقتی که در شمارۀ ماه دلو سال ۱۳۵۹ هجری خورشیدی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آقای عماد الدین وثیق مدیر مسوول ماهنامۀ ”میثاق خون“، سرمقاله‌ای نگاشت و ما در آن شمارۀ مجله، فوتوی ابوالحسن بنی صدر نخسیتن رئیس جمهوری اسلامی ایران را به چاپ رسانده بودیم و زیر عکس با خط برجسته و خوش نستعلیق  نگاشته شده بود: ”ابو الحسن بنی صدر رئیس جمهور محبوب ایران“ از آنجایی‌که استاد فقیری شناخت عمیقی از ایران و افکار عامۀ شهروندانش داشت، در شرایط آن روزی این لقب را از طرف ماهنامۀ میثاق خون ”حاتم بخشی“ پنداشته، اعتراض کرد و این حرف او چندی بعد، به حقیقت پیوست و اکثریت اعضای مجلس ایران به ”عدم کفایت سیاسی“ نخستین رئیس جمهوری یعنی ”بنی صدر“، رأی دادند.

درسال‌های ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ هجری خورشدی که اینجانب مدیر مسوول ماهنامۀ ”میثاق خون“ بودم و بایست سرمقاله های آن را می‌نوشتم، بناءً با درنظرداشت همین دقت نظر استاد فقیری، حتما سرمقاله را بعد از نگارش، جهت ملاحظۀ استاد فقیری تقدیم موصوف می نمودم و به نظر صائب او باور داشتم و تایید او برایم ”حجت“ بود.

از دقت نظر و باریک بینی های او این مثال قابل یادآوری است که در بخش اخبار جریدۀ ”مجاهد“ باری این خبر به نشر رسیده بود که: ”مجاهدین بر پوسته های امنیتی رژیم کابل یورش بردند…“ استاد فقیری با خواندن آن خبر،  یادآور شد که اگرچه پوسته هایی را که رژیم کابل به نام ”امنیت“ افراز کرده است، همه ضد امنیت مردم است و برای اسارت ایشان؛ اما وقتی آن را ”پوسته های امنیتی“ می‌خوانیم درحقیقت یورش مجاهدین به آن ”اقدام ضد امنیتی“ تلقی می‌گردد، بایست پوسته های“به اصطلاح امنیتی“ گفته شود و حتی حزب دیموکراتیک خلق را تصحیح  می‌کرد و ” به اصطلاح حزب دموکراتیک خلق!“ می‌نگاشت.

استاد فقیری با وجودی که از نگاه تفاوت سنی، از من فقط یک یا دو سال بزرگتر بود، اما من او را به مثابۀ استاد خود می‌پنداشتم و می‌پندارم و همیش در نبشته های خویش از نظرات سودمند او، بهرۀ وافر برده ام.

سی سال قبل درسال ۱۳۶۶ هجری خورشیدی که کتاب ”السیره النبویه؛ دروس و عبر“ را تحت عنوان ”درس‌ها و اندرزهایی از سیرت نبوی“ ترجمه و آن را آمادۀ چاپ می‌ساختم، جهت ملاحظه، به استاد فقیری تقدیم داشتم. من در پایان پیشگفتار خود نوشته بودم: ”خدا کند برادران مسلمان با وجود نارسایی‌های عبارات ترجمه، ازین کتاب، استفادۀ شایان نمایند.“

 استاد فقیری واژۀ ”خواهران“ را نیز به آن افزود و آن عبارت را چنین تصحیح کرد: ”خدا کند برادران و خواهران مسلمان با وجود نارسایی‌های عبارات ترجمه، ازین کتاب، استفادۀ شایان نمایند.“

 در برج عقرب سال ۱۳۷۵هجری خورشیدی، همراه با آقای عتیق الله خالد جهت رساندن یک ”پیام“ به فرمانده و امیر مجاهدان حوزۀ جنوب غرب کشور امیر صاحب محمد اسماعیل خان، سفری به ”مشهد مقدس“ داشتم و استاد فقیری در آن زمان جنرال‌قُنسل افغانستان در ”مشهد“ بود و من در آن دوران مسوولیت هفته نامۀ ”میزان“ را در دهلی جدید بر عهده داشتم و بازهم برای اینکه از رهنمود های او بی‌‌بهره نمانم، سرمقاله‌ای را که تحت عنوان ”طرح غیر نظامی شدن کابل“ نوشته بودم و قبل از ارسال از طریق ”فکس“ به دهلی، آن را به ملاحظۀ استاد فقیری رساندم و موصوف با دقتی‌که داشت، نظریات سودمندی برای بهتر شدن آن ارائه داشت و هرگاه که آن نوشته را بخوانم، رهنمایی های استاد فقیری پیش نظرم، مجسم می‌شود و اینکه او ما را به آرامگاه حماسۀ سرای بزرگ زبان ”فارسی“ زبان مشترک ما، ایرانیان و تاجیکستانی‌ها و بخش بزرگی از گسترۀ خاکی، یعنی حکیم طوسی ابوالقاسم فردوسی برد، در پهلوی همه مهمان نوازی، این لطف او هم فراموشی ناپذیر است.

استاد فقیری شخصیت صریح اللهجه بود، در مسائل سرنوشت‌ساز وقتی که مورد مشورت قرار می‌گرفت، حرف دلش  را می‌زد. به یاد می‌آورم که چند ماه قبل از انتخابات سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی، استاد شهید پروفیسور برهان‌الدین ربانی شمار انگشت شماری از اعضای جمعیت اسلامی افغانستان را امثال آقایان استاد سید عنایت‌الله شاداب، استاد محمد نسیم فقیری، عبدالستار مراد، عبدالشکور واقف حکیمی، واصل‌نور مهمند، محمد صدیق چکری، عبدالقیوم ملکزاد، عبدالحفیظ منصور و اینجانب را به دفتر فرهنگی جمعیت اسلامی فرا خواند و یادآور شد که: انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و دو برادر آقایان احمد ضیا مسعود و داکتر عبدالله هردو علاقمند اند تا در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوند، نظر شما در مورد چیست و از کدام شان حمایت صورت گیرد و جمعیت کدام یک را انتخاب کند؟

دراین جمع حاضران نظرات خود را بیان داشتند؛ اما یگانه کسی‌که با صراحت و وضاحت بیشتر حرف زد و نامزدی داکتر عبدالله را تایید کرد، استاد محمد نسیم فقیری بود که با سپری شدن تقریباً یک دهه و شهادت استاد شهید و وفات استاد فقیری، من نمی‌توانم آن جملۀ صریحی که او گفت، امروز آن را یادآور گردم. ناگفته نماند که همنواترین افراد در آن جمع با استاد فقیری من بودم که با صراحت از رأی او پشتیانی کردم و در همنوایی با استاد فقیری، پرسشی را  مطرح کردم که به خاطر رعایت امانت مسائل مطرح شده درآن مجلس، اکنون نمی‌توانم آن را تکرار کنم.!!

یکی از خوبی‌های استاد فقیری بر خلاف عده‌ای چون من که بر حافظه اتکا می‌کنند و رویدادها را ثبت نمی‌نمایند این است که موصوف ملاحظات روزانه و آنچه از اخبار و رویدادها می‌شنید با دقت در کتابچۀ یادداشتش ثبت می‌کرد و حین روایت حادثه‌ای و نگارش مقاله‌ای، از یادداشت‎های قبلی خویش استمداد می‎جست و در نقل حوادث، او روایتگر صادق و راستین رویدادهای تاریخ مبارزه، هجرت و جهاد مردم افغانستان بود.

 استاد فقیری با وجودی‎که ادیب چیره دستی بود و به زبان‎های پشتو و فارسی عمیق و زیبا و شیوا می‌نوشت و گاهی شعر سپید و مقفّی هم، به هردو زبان، می‌سرود، اما در نوشته هایش برای انتقال پیام به شنونده و خواننده، حرف های چند پهلو نمی‌نگاشت و هدف خود را صریح و گویا بیان می‌کرد تا خواننده از آن، بهرۀ بیشتر برد.

از دوستان و شاگردان استاد فقیری، از خانوادۀ ارجمند او، به ویژه از فرزند رشید او آقای مصدق فقیری، آرزومندم، نبشته های استاد فقیری را که میراث فکری او به نسل حاضر و فردای افغانستان است، به گردآوری آن، همت گمارند و در مجموعه هایی به چاپ رسانند.

روان استاد محمد نسیم فقیری آن مؤمن متواضع، مبارز پیشگام و همنوای راستین جهاد و مبارزۀ مردم افغانستان شاد و بهشت برین نصیب او باد!

اللهم احشره واحشرنا مع الأنبیاء والصدیقین و الشهداء والصالحین و حسن أولئک رفیقا.

آمین

نوشته‌های مرتبط


Top